مرتضى راوندى

258

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

هنگامى كه تجمل و ناز و نعمت براى مردم يك اجتماع حاصل آيد ، طبيعتا آنان را به شيوه‌هاى شهرنشينى مىخواند ، و به عادات آن متخلق مىسازد . و شهرنشينى عبارت از تفنن‌جويى در تجملات و بهتر كردن كيفيات آن ، و شيفتگى به صنايعى است كه كليهء انواع و فنون گوناگون آنها ترقى مىيابد ، مانند صنايعى كه براى امور آشپزى و پوشيدنيها يا ساختمانها يا گستردنيها يا ظروف و ديگر كيفيات خانه‌دارى آماده مىشود و براى زيبا كردن هريك از آنها صنايع بسيارى است كه در مرحلهء باديه‌نشينى به هيچيك از آنها نيازى نيست و ضرورتى براى زيبا كردن آنها يافت نمىشود . و هرگاه زيبايى پسندى در اين كيفيات امور خانه به مرحلهء نهايى برسد ، بدنبال آن ، فرمانبرى از شهوات پديد مىآيد و نفس انسان از اين عادات به تفننات گوناگون بسيار خو مىگيرد كه در نتيجه ، هيچيك از امور دين و دنياى وى ، به علت اين عادات ، بهبود نمىپذيرد و اصلاح نمىشود . [ مقدمه . ج 2 ، ص 751 - 750 ] . چون هدف عمران و اجتماع ، حضارت و تجمل‌خواهى است ، بنابراين هرگاه اجتماع به هدف خود برسد ، به فساد برمىگردد و مانند عمر طبيعى كليهء حيوانات ، در مرحلهء پيرى داخل مىشود . [ مقدمه . ج 2 ، ص 755 ] . بنابراين ، به نظر ابن خلدون ، دوران شكوه و جلال جامعه بيش از 60 سال به‌طول نمى - انجامد و پس از آن ، دوران سراشيبى و سقوط فرامىرسد . جاى سؤال است كه چگونه ابن خلدون قادر به تصور دورهء توسعه و ترقى طولانيتر و پردوامترى نبوده است . فراموش نكنيم كه ابن خلدون معاصر تيمور بود ، و در قرن چهاردهم ميلادى ، و در جامعه‌اى مىزيست كه آغاز به جمود و ركود كرده بود . از اين‌رو ، طبيعتا وى نمىتوانسته است داراى آنچنان مفهومى از تحول تاريخى باشد ، كه ما امروز داريم . امروز ما مىدانيم كه تحول بلاتوقف در نتيجهء ترقى و پيشرفتهاى متوالى و متراكم جامعه امكان‌پذير است . ولى مفهوم مذكور زاييدهء توسعهء اقتصادى و اجتماعى زمانه است ، و از زمانى به خود شكل گرفته است كه اصل تحرك تاريخى محسوس شده است . » « 1 » چون مطالعه در وضع ، و خصوصيات شهرهاى ايران ، بسيارى از مشخصات زندگى اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى مردم ايران را آشكار مىكند ، با استفاده از منابع و مآخذ و سفرنامه‌هاى گوناگون به توصيف عده‌اى از شهرهاى بزرگ ، متوسط و كوچك ايران در قرون وسطى مى - پردازيم . استاد سعيد نفيسى در كتاب خاندان طاهرى ، دربارهء وضع شهرهاى ايران ، چنين مىنويسد : شهرهاى ايران بعد از اسلام « در آن زمان ، بنابر اصولى كه در آغاز تمدن ايران مهاجران آريايى در كشور نهاده بودند ، هنوز شهرهاى ايران مركب از چند قسمت بود : قسمت درونى و هستهء مركزى را كه ديوار و برج و بارو و گاهى هم خندق داشت و نخستين آبادى آن شهر از زمانهاى قديم بود ، ارگ يا كهن دژ مىگفتند و اين كلمه را به زبان تازى ، قهندز ضبط كرده‌اند . بمرور زمان ، در گرداگرد آن ، آبادى

--> ( 1 ) . ر ك : ايولاكوست ، جهان‌بينى ابن خلدون . ترجمهء مهدى مظفرى ، ص 115 - 114 .